معلومات ما در عيسي مسيح، بدين نتيجه ميرسد كه او با علوم سهگانه و علوم چهارگانه آشنا بوده و اطلاعاتي كلي از كتاب مقدس و عبارات
داشته است.1 پساز زمان آلبرت قرائت عبارات
حداقل تا سه قرن ديگر نيز رواج داشت. هر متكلمي كتاب عبارات را تدريس ميكرد. در اين كتاب شواهد زيادي ميتوان يافت (فهرست را ببينيد)؛ بهتر است دو تا را ذكر كنم. حكيمي به عظمت قديس توماي آكويني شرح مفصلي بر كتاب عبارات
نوشت.2 از سوي ديگر، نخستين تأليف لوتر شرح ناتمامي براين كتاب بود.3 بايد به خاطر داشت كه نويسندگان سدههاي ميانه (از جمله لوتر) در برابر مقامات همان حجب و حيا يا پرواي ما را نداشتند. دانشمند امروزي حتي به ذهنش خطور نخواهد كرد كه رسالهاي در باب نسبيت را تحت عنوان ((تفسير اينشتين)) بنويسد. گرايش در سدههاي ميانه كاملاً برعكس بود؛ آثار ارسطو مقولات مختلفي از تفكر را بارور ساخت؛ به جاي نوشتن رسالهاي در باب اخلاق، خيلي طبيعي بود كه شرحي بر كتاب اتيكا نوشته شود؛ يا رسالهاي در جغرافيا به سادگي به صورت شرح
جغرافياي بطليموس ظاهر ميشد؛ تدريس اصول اقليدس عبارت بود از همان تدريس هندسه، و واژههاي ((الاهيات)) و ((كتاب عبارات))4 بههمان ترتيب بهصورت واژههاي مترادف درآمدند.
توضيح اين مطلب ميماند كه پطروس لومباردي چگونه توانست اين اعتبار اساسي را به دست آورد. مگر او علم كلام را ابداع نكرد؟ مسلماً، نه. اين موضوع سخت در خور توجه است و پاسخ آن براي ناظر مسايل انساني ميتواند بسيار آموزنده باشد.
3.
Paul Vignaux: Luther, commentateur des Sentences ,livre 1, dist, XVIII
(115p. Paris 1935); La pensee au Moyen (p.65 (Collection Colin, Paris
1938; Isis 30, 165 .
4. اين گفتهٴ آلبرت كبير را كه در بالا نقل شده قابل فهم ميكند. اگر آن را تحتاللفظي تلقي كنيم، پوچ است، ولي منظور آلبرت اين بود: ((بانوي ما در زمينهٴ كتاب مقدس
و الاهيات آگاهي شهودي داشت.))